|
|
|
|
سلام وجود مامان، هست و نيست مامان... واي يلدا الان اونقدر دلم تنگت شده كه حد و حساب نداره. از ظهر نديدمت ، با مادرجون رفتي خونه ي خاله فرشته. قراره شب هم اونجا باشي. باور كن الان نزديكه گريه كنم اونقدر كه عاشقت شدم و دلتنگ. با وجوديكه سه هفته است خاله خديجه بنايي دارن و اومدن پايين خونه ي مادرجون و تو مدام پيش اونهايي، هم اونجا غذا مي خوري و هم مي خوابي ولي باز هم مثل امشب نبودم. همين كه مي دونستم عطر نفسهات تو خونه و حياط اين خونه مي پيچه خيالم راحت بود. فقط به اين اميد امشب رو مي گذرونم كه مي دونم جات راحته و تو ترجيح ميدي تو جمع اونها باشي تا محيط ساكت و بي روح خونه. قبل از اين پست هم تل زدم و باهات صحبت كردم. خلاصه اينكه اميدوارم از اين به بعد بيشتر قدر بودنت رو بدونم خانوم عسل ماماني. هفته ي پيش كلاس اول ثبت نامت كردم. اسم مدرسه ات شهيد مطهريه كه يه مدرسه ي دولتي و خوبه. از اون روز هم زورم كردي و كلاسهاي تابستونيش اسمت رو نوشتم. كلاس قرآن و ورزش و نقاشي كه خيلي دوست داري بري. الهي قربونت بشم كه بزرگ شدي و مي خواي خوندن و نوشتن ياد بگيري. از حالا ذوق ميكنم كه سال ديگه اين موقعها مي توني مطالب وبلاگت رو خودت واسم بخوني و تا جايي كه ميتوني بنويسي. الهي كه قربون اون دستاي كوچولو و نازت برم من. تو و همه ي بچه هاي پاك رو به خداي مهربون مي سپارم. اميدوارم خدا همه رو در پناه خودش حفظ كنه و از سايه ي سر اونها تو عمر منو سالم نگهداره. مي بوسمت گلم و ديوانه وار دوستت دارم. ادامه مطلب
بي دندون مامان سلام حالت چطوره قند عسلم؟ الان ساعت 10 شب 28/2/ 1388 و تو به عشق اردوي پارك ملت فردا زود لالا كردي. سه ساعت پيش اولين دندونت كه لق شده بود افتاد. با بابايي رفته بودي خريد كه با اضطراب برگشتي و گفتي دندونت رو قورت دادي! امشب هم تهديدت كردم كه اگه واقعا ً از فردا مسواك نزني ديگه نه از خوراكي هايي كه دوست داري خبريه و نه از كادوهاي فرشته ي مهربون! ادامه مطلب
يكي يك دونه ي ماماني سلامممممممممممممممممممم. حالت خوبه عشق شيرين من؟ الان خونه نيستي ماماني. رفتي مهد يعني همون پيش دبستاني 2. الهي قربونت برم كه بزرگ شدي، خانوم شدي، نفس شدي. راستي سال جديدت مبارك دختر قشنگم. امسال همه ي سفره ي هفت سينمونو تو با عشق كودكانت چيدي. براي شروع سال نو هم لحظه شماري مي كردي. اميدوارم سال خيلي خوبي براي همه و براي خونواده ي كوچيك ما باشه. چند وقت بود از عاطفه و آرزو ياد گرفته بودي و روسريتو همچين محكم گره ميدادي كه يه ذره از موهات هم ديده نمي شد. اما دو روزه كه تل و گيره هاي موي خوشگل خريدي و موهاتو بالا مي بندي و قرتي بازي در مياري. هر چي امروز گفتم ماماني جونم هوا سرده روسري بپوش زير بار نرفتي. ميدوني چيه عشقم؟ از ديروز يه حال خوبيم. بزرگ شدنت رو بيشتر حس كردم امروز به اين فكر ميكردم كه چه جالبه يه روز بشيني با شوهرت و ني ني هات اين نوشته ها رو بخوني. بدوني چقدر جيگري بودي براي مامانيت. بابايي هم خيلي دوستت داره. هميشه روزاي تعطيل سر منو شيره مي مالين دو تايي سر از كوهسنگي و الماس شرق و ... در ميارين.. براي اينم كه دعوات نكنم ميگي مسيرمون اونطرفي خورد با بابا رفتيم يه دوري زديم. هر خوراكي هم كه ميگم واست بده و نخوري رو زور ميكني بابايي يواشكي برات بخره و بعد تو خونه با خنده به من ميگي و منم گاز گازت ميكنم. راستي از بازي گاز گاز هم خيلي خوشت مياد. اين روزام كه سرت با مگ مغناطيسي گرم شده و شكل هاي جديد مي سازي. خوب ديگه قربونت بشم من دختر ناز قند عسلم. هميشه مواظب خودت باشي ماماني باشه؟ ادامه مطلب
عزیزکم چند ماهی بود مانیتور نداشتم تا برات بنویسم. وای اگه بدونی چقدر دوستت دارم!می میرم برات به خدا. این روزها بیشتر از همیشه می خوامت. ماشا... بزرگ شدی:فهمیده و جیگر شدی. همه جا با افتخار و خوشحالی تموم میگی من دیگه ۵ سالم نیست. شیش ساله شدم.امسال که پیش دبستانی ۲ هستی ظهرها میری مهد گل گندوم. خیلی مربیتو دوست داری. اسمش مرضیه جونه. دیروز هم مبصر شده بودی و میگفتی بچه هایی که اذیت میکردن رو زدی. ای ناقلای مامانی.
این روزها مثل جوجه جیک جیک میکنی.با وجودیکه عصر نمی خوابی دیشب به زور ساعت ۱ خوابوندمت. میای بوسای بادکشی و آبدارم می کنی و میگی آخ که چقدر مزه میده. مامانی من - دختر نازم اونقدر دوستت دارم که فقط میتونم بگم فقط به عشق نفسای تو نفس میکشم. همیشه با من بمون. باشه یلدای من؟ قول بدی ها...تو چشام نیگا کن!(میدونی وقتی تو چشام نیگا میکنی میفهمم حرفی که زدی راسته یا دروغ) امروز نمیشه بیشتر برات بنویسم. مادرجون مریضه و بیدار شدم واسش سوپ بزارم.به امید شفای همه ی مریضها. ادامه مطلب
كلوچه ي مامان ديروز به نظرم از هميشه خوشگل تر مي اومدي. 5 ساعت طول كشيد ولي خيلي خوش گذشت... اولين جشن زندگيم بود كه بهم واقعا خوش گذشت. فقط گاهي مثل هميشه از سر ذوق بغض مي كردم و واست لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم رو مي خوندم. راستي وروجك مي دوني كه از دست تو نميشه تو خونه پلاستيك فريزر نگه داريم. يك ماهه ياد گرفتي پلاستيك ها رو باد مي كني و بعد هم مي تركوني. به خاطر خطرش كه با گلوت باد مي كردي دعوات كردم. ولي حالا با دست و ماهرانه اونو باد مي كني و محكم مي تركوني و عشق مي كني. عشقت رو عشقه نفس مامان... همش دوست دارم بوست کنم... مخصوصا الان که خوابی حسابی هوس بوس آبدارت رو کردم. میای میگی مامان بیا به من بچسب همو یه بوس محکم و آبدار بکنیم. ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ