|
|
|
|
سلام دلبرکم. ۹ شبه و لا لا کردی. به عشق اینکه فردا صبح زودتر بلند شی واسه مهد بعد از اینکه شش تا کتاب خوندم و شیر تو شیشه شکل دندونات داره عوض میشه ولی بازم دوست داری شیشه بخوری. منم میگم خوب غنیمته کلسیم بدنت تامین شه. حالا بزرگ که شدی فوقش ارتودنسی می کنیم واست. بعد از ظهر رفتیم حرم امام رضا. خیلی شلوغ و رویایی بود. تو صحن جمهوری نشستیم و هر چی دعا و شعر می خوندن تو بلند بلند و گاهی اشتباه تکرار می کردی. دور و بریها نیگات می کردن و لبخند میزدن. من که هر وقت میرم حرم اینقدر جو گیر میشم که دعاهامو فراموش می کنم. اصلا آرامشی که اونجا داره باعث میشه آدم غم و غصه اش یادش بره. اما خوب کلی که دعا کردم. برای سلامتی همه. شفای همه مریضا و اونایی که به چشمم اونجا دیدم. آرامش اونایی که با صدای بلند گریه می کردن و حاجت داشتن. عاقبت به خیری همه بچه ها و از سایه سر اونا دخمر ناز خودم. حتی خیلی از بچه های وبلاگی که قبلا باهاشون رابطه داشتم و شهرهای دیگه بودن جلو چشام اومدن. دعا کردم که تو این شب عزیز هر چی از خدا می خوان بهشون بده. چند تا جوون رو هم عقد کردن. خدا کنه خوشبخت شن. دیگه اینکه همه شکلات پرت می کردن رو سر مردم. کاش همیشه دل مردم اینطوری شاد باشه. یه هیأت هم همه گل دستشون بود و تو صحن حرم می رفتن. تو دلم گفتم کاش میشد یه نفر به بچم یه گل بده تا دلش شاد شه. یه دفعه یکی از خادما از اون بین اومد و یه شاخه گل ناز رو داد به تو. من از تو بیشتر خوشحال شدم. پسرای عرب هم خیلی با مزه شعر عربی می خوندن تو خیابون و دست می زدن. خلاصه که شب به یاد موندنی و خوبی بود. زیارتت قبول خانوم کوچولوی مامان. ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ